
نشان فروهر
(نشريه فروهر، شماره 10، سال 1362، رويه 929)

از آغاز سال ٦٢ نشان
فروهر را نه آن چنان كه در پيش روا بود، براي ماهنامه برگزيديم. و در اين زمان
پرسشهاي فراوان به هم پيوست كه چرا چنين دگرگوني در آن رخ نموده است و پاسخ آن را
به شماره ويژه نوروز و فروردينگان افكنديم كه اينك آنرا فرا روي داريد .
(مجله فروهر شماره ١٠،
سال ١٣٦٢، فريدون جنيدي)
در گاثاها نامياز فروهر نيامده است و تنها در يسناهات ٢٦ و در
فروردين يشت به اين نام برميخوريم. در بندهاي چهارم يسنا، هات ٢٦ از پنج بنياد يا
پنج نيروي مردمان ياد ميشود، و اين پنج نيرو: جان، دين، بوي، روان و فروهر است.
جان در اوستا،
اهو،
سرمايه زندگي است.
دين در اوستا دئنا از ريشه " دي " برآمده است و همان " ديدن " و
نگرش دروني است كه مردمان به بيرون و فراخناي جهان دارند! و به سخني ديگر پيوندي
است كه هر زنده و باشنده با آفرينش و جهان استوار ميكند. و اين بجز از كيش و آيين
است كه فرمان آن از جهان بيرون به اندرون مغز و انديشه و روان ميآيد .
بوي
همان است كه از بساوايي و شنوايي و چشايي و ... بر ميآيد و كارهاي تن را سامان
ميدهد و هوش و وير
و جز آن وابسته بدان اند .
بوي در اوستا
بَئوذَ
و در پهلوي
بُوذ
(همسنگ تُند) درفارسي دري بوي (به همان سنگ) خوانده ميشده است .
روان در اوستا
اوروَن
است و گزيدن نيكيها از بديها و پالايش انديشه از پليديها با او است. و همان است
كه در جهان مينوي (انديشه، معنوي) بهره درستكاريها يا زشتكاريهاي خويش را ميبيند!
پنجمين نيروي پديد آورنده مردمان، فروهر است كه در اوستا
فَرَوشي
و در فارسي
فرَوَرد
است و نام فروردين و فروردينگان از آن برآمده است، و با آنكه نام فارسي آن در
نوشتههاي نخستين چنين است، امروزه در نزد ما همان نام پهلوي آن روان است زيرا كه
موبدان و نويسندگان و گزارندگان نامههاي ديني و اوستا همگان آنرا به پهلوي
مينوشتند و ميخواندند .
چنانكه ديده ميشود برخي از پديدههاي هستي داراي برخي از اين پنج
نيرو نيستند و از آن ميان مردمان همگي اين پنج نيرو را دارند .
درباره اين كه
فروهر
چيست و چه را ميرساند سخن بسيار گفته اند. چون:
نيروي پيش برنده، نيروي پروراننده، نيروي روياننده يا بالنده،
نيروي گرونده و بارآور، نيروي پناه دهنده و نيروي نگهبان مردمان.
بدين گفتارها ميتوان اين را افزود كه: بخش دوم اين واژه در پهلوي "
وهر " همان است كه در فارسي بهر و بهره و بخش را ميرساند. ايرانيان از بخش و بخت
چيز ديگري را نيز ميخواستند گفت، و آن بخشي است كه از دهش يزداني و جهاني بهره
مردمان ميشود و اين هنوز در واژههاي
خوشبخت
و
بدبخت
آشكار است.
بخش نخست فْرَ نيز جنبش به سوي پيش را ميرساند و هنوز در واژههاي فردا،
فرجام، فرا، ... زنده است. بنابراين ميتوان گمان بردن كه فروهر بهري از آفرينش
ايزدي است كه از جهان فرورهران به مردمان ميرسد و با همان بهر است كه همه جنبههاي
زندگي آنان از هوش و بشن و بالا و نيرو و توان پديد ميآيد و پرورش مييابد و پس از
مرگ نيز پاك و بي آلايش به سوي خرد هستي بخش - اهورامزدا - باز ميگردد.
دربُندَهِش که دفتري تازه است و گفتارهاي تازه را همراه برخي
گفتههاي کهن در خود دارد، چنين آمده است كه اهورا مزدا پيش از آفرينش جهان،
فروهران را بيافريد و پس از سه هزار سال از رويِ آن جهان مينوي، اين گيتي را پديد
آورد. اين انديشه پس از اسلام نيز در گفتار ابوسعيد ابولخير خود را مينماياند.
چنانكه در هيچ يك از گفتارهاي پهلوي نيز تا آن جا كه من ديده ام چنين روشن آن را
باز نگفته اند.
شيخ ما گفت خداوند تعالي پيش از آنكه اين كالبدها را آفريند، جهان
را به چهار هزار سال بيافريد. و در محل قرببداشت و آنگاه ازآن نوري بريشان نثار كرد
و او دانست كه هر جاني را از آن نور چه نصيب يافت. و آن نصيب ايشان را نواخته
ميداشت. تا در آن نور ميآسودند و در آن پرورده ميگشتند و كساني كه در اين دنيا يا
يكديگر شان انس و قرار باشد و اين جا با يكديگرشان نزديكي بوده باشد، و اين جا
دوستدار يكديگر باشند، ايشان را دوست خداي گويند. و بر آن باشند كه براي خداي
يكديگر را دوست دارند. و آنگاه هركه خداي را جويد، بدان طلب، به يكديگر بوي برند
و همين انديشه است كه جهان مثالي افلاتون را پديد ميآورد و بدين روي
افلاتون و همه آنان كه در جهان پيرو او هستند همگي پيرو انديشههاي ايراني اند .
اكنون باز گرديم به آنچه به گمان من، بهر و بخش مردمان است و از پيش
روشن شده است. چنانكه باغباني كه هسته باداميرا در زمين ميكارد از پيش ميداند كه آن
دانه پس از بررُستن چه درختي خواهد شد و چه ميوه اي خواهد داد و نشان همه برگها و
شاخهها و ميوههاي آن از پيش در نهانخانه جان آن هسته بادام نوشته شده است و چنين
است فرزندي كه در زهدان مادر پديد ميآيد ... و همه آفرينش و هستي و جان جهان ...
اما اگر دستي، شاخه اي از آن درخت را ببرد باز نشان آن شاخه در ديگر ذرههاي آن
درخت هست. چنانكه نشان رنگ چشم مردمان در سلولهاي پوست و پا و استخوان نيز هست. و
از همين روي است كه فردوسي درباره جهان آفرين ميگويد:
ز نام و نشان و گمان
برتر است / نگارنده بر شده گوهـر است
اوست نگارنده گوهري كه بالا ميگيرد و پرورش مييابد. و همگي گوهرهاي
پرورش يابنده جهان، فرمان نخستين را براي چگونگي بالا گرفتن و پرورش يافتن، از وي
دريافته اند. و جهان با اين پرورش رو به سويي دارد كه از ديدگاه ما پنهان است .
اين بود آن چه كه من به گفتارهاي پيشين افزودم. اما سخني كه همگان
در آن همراي اند اينست كه: فروهر نيرويي است كه از سوي اهورامزدا در مردمان نهاده
شده است و پس از مرگ پاك و بي آلايش به سوي او باز ميگردد.
در دفترهاي ديني ايراني هيچ گاه ديده نشده است كه براي فروهر نشاني
كشيده يا از چگونگي آن ياد شده باشد و از دورانهاي پيش از هخامنشيان نيز نشانه اي
از آن در بازماندههاي باستاني پيدا نشده است، و نخستين نشانههاي آن از هنگام
هخامنشيان پديدار ميشود. پس بايستي باورکردن كه اين «نشان» از آن دوران، درفرهنگ
ايراني پذيرفته شده است.
چرا گفته شده است كه آن را پذيرفته ايم، زيرا كه پيدايي آن از ايران
زمين نبوده است و كشورهاي زمان باستان با برداشت از فرهنگهاي يكديگر، آرام آرام آن
را پديد آورده اند، و هخامنشيان كه در ساختن تخت جمشيد از هنرها و آيينهاي ديگران
ياري جسته اند آن را از آشوريان گرفتند و چنانكه ميدانيم هخامنشيان آيينهاي مردمان
كشورهاي شكست خورده را گراميميداشتند و به بتها و خدايان ديگران كرنش ميكردند تا
آن جا كه در مصر بديدار و ستايش گاو آپيس نيز رفتند و شايد، اين، از آن روي بود كه
مردمان شكست خورده كه فرمانروايان كشور خود را از دست ميدادند، دلخوش بدان باشند كه
با پيروزي ايرانيان كيش و آيين شان گراميو پا برجاي هست. و از همين روي است كه در
نگارههاي تخت جمشيد گاو بالدار آشوري و ديگر جانوران افسانه اي يا خدايان كشورهاي
ديگر نيز ديده ميشود.
در اين دو نگاره كه از الواح بابل نوشته « ادوارد شي يرا » ترجمه
علي اصغر حكمت برداشته شده است، خداي آشور ديده ميشود كه در يكي تير و كماني به
نشانه جنگجويي و پيروزي آشوريان در دست دارد و در ديگري چهره مهر و نيرو و توانايي
و پادشاهي در دست اوست كه آن را از آيين مهري ايرانيان گرفته اند و خداي آشور در
ميان گرده خورشيد پيداست و چنانكه ميدانيم آشوريان « شِمِشْ » يا خورشيد را خداي
خويش ميدانستند .
از خورشيد در يشتها با نام اروند اسب يا دارنده اسب تيز رو ياد شده
است و آن نشانه تيز روي خورشيد است و آشوريان آن را تيزپرواز ميدانستند و بدان روي
براي وي پر و بال كشيدند تا پرواز آن را در آسمان نشان دهند.
هخامنشيان كه در ساختن تخت جمشيد شكوه بيشتري ميخواستند، بالهاي
اين نشان را كشيده تر كردند و پيكره انسان نماي آن را از ميان خورشيد بيرون كشيدند
و آن را بدين گونه در بسياري جايها به كار بردند.
در اين نگاره چنانكه ديده ميشود افزون بر بال و پر، دو اندام ديگر
آمده است، و اين به چه روي است؟ و از كجا آمده است؟
دراين نگاره كه از سومر باستان بدست آمده است ديده ميشود كه دو
شاهين به يكديگر پيوسته (كه برخي آن را شاهين دو سر مينامند) دو خرگوش را بچنگال
گرفته اند، و اين نشانه پيروزي شاهين تيز پرواز بر ديگر جانداران است .
همين انديشه در ساختن اين پيكره آشوري ديده ميشود كه شاهين كه سرِ
شير دارد، دو گوزن را بچنگال گرفته است .

همين كار، در يكي ازنگارههاي تخت جمشيد بر دست شاهيني انجام
ميگيرد.
رويه ٤
perspolis marq
اما نگاره سومري با دو خرگوش در تخت جمشيد نيز ديده ميشود كه در آن
پاهاي شاهينها و بخشي از پشت خرگوشان، بهمان گونه ديده ميشود. (همان، رويه ٥)
و همين پاهاي شاهين است كه با چنگالهاي آن در نگاره سوم اين گفتار
به روشني ديده ميشود و كم كم در ديگر نگارهها به گونه چنبره در آمد.
اين بود تاريخچه پيدايي اندامهاي اين نگاره اما، بازنگري ديگري نيز
در ديگر كشورها بدان بايسته مينمايد:
در اين نگاره كه از نيمه دوم هزاره سوم پيش از ميلاد، از آكاد به
دست آمده است و اكنون در موزه بريتانيا است، نجات خداي خورشيد ديده ميشود .

و در اين نگاره كژدم مردان در برابر خداي آشور ديده ميشوند كه از
هنر آشور و بابل بازمانده است و اكنون در موزه لوور است .

اين نگاره كه از سومر به دست آمده است پيكره يكي از خدايان سومري را
نشان ميدهد كه مرد بالداري است اما جامه و بال وي همانند ديگر خدايان است. ()
از رويه 92
INANA queen of
heaven and earth
و در اين نگاره خداي
سومري را برفراز سر پادشاه پيروز ميبينيد.

از همان رويه 102
جاي هيچگونه گمان باز نمانده است كه اين نگاره زاده انديشه مردمان
جهان باستان است و پس از دگرگونيهاي فراوان از راه آشور به ايران آمده است و تنها
از دوران هخامنشيان است كه با گستره بيشتر و پيكره اي زيباتر بكار گرفته شده است .
اما در باره فروهر اين انديشه روا بوده و هست كه پس از مرگ به سوي
اهورامزدا باز ميگردد، و از آن جا كه واژه اهورامزدا – كه خرد هستي بخش يا خرد جهان
را ميرساند و بازگوي انديشه ايراني درباره جهان آفرينش است – آرام آرام به گونههاي
اوهرمزد، اورمزد، هرمزد، هرمز درآمد چنانكه امروز نشانگر انديشه و چگونگي او نيست و
تنها يك نام را ميرساند ... آرام آرام اين نيز در انديشه مردمان آمد كه جايگاه او
آسمان است .
پس بايسته مينمود كه فروهر براي بازگشت به سوي او پرواز كند و اين
نشانه پرواز، نشانه فروهر است و در تخت جمشيد دو نگاره ديگر ديده شده است كه نشانه
اي از پيكر و سر و چهره در آن نيست. نگاره نخست پادشاهي در جنگ با شيران ديده ميشود
كه فروهر اهورامزدا با فره ايزدي او را ياري ميدهد.

از رويه
perspolis marq
ديگر نگاره اي است كه همين نشانه پرواز را در انجام يك آيين ديني
باز مينمايد كه در آن موبد، هاون، هوم و آتش دان نيز ديده ميشود .

پس اگر در نگارههاي پادشاهان نشانه فروهر با سر و ريش و كلاه و
جامه آمده است در اين آيين ديني فروهر ساده است و از آن تنها انديشه پرواز در گمان
ميآيد .
اكنون اگر بپذيريم كه نشانه پرواز در آيين ديني برتر از نشانه پرواز
در نگارههاي ديگر است ميبايستي اين نشان را بپذيريم و ما نيز آن را پديد نياورده
ايم بلكه از زمان پيدايي همان نشان، اين يك نيز در ايران ديده شده است و به انديشه
ايراني نيز نزديك تر است .
اكنون پس از اين همه گفتار جاي دو پرسش نيز ميماند :
بر بنياد نوشتههاي ديني همه مردمان
از زن و دختر و كودك و مرد داراي فروهر اند پس آيا شايسته است كه فروهر زنان را نيز
به گونه فروهر مردان، نشان دهيم؟ و آيا اين برابر با انديشه ايراني هست؟ كه هيچ
جدايي و برتري ميان زن و مرد ننهاده است و در فروردين يشت نيز به فروهر همه زنان در
كنار مردان درود فرستاده شده است!
فروهر پاك و بي آلايش است و هيچگونه پليدي و آلودگي و آرايش در آن
نيست. آيا اين درست است كه در نشان آن كلاه و جامه و چين و ريش و آرايش بيايد ؟
بدين روي است كه گروه نويسندگان، نشان را با اين چهره براي ماهنامه
برگزيده است و در سخن را در اين باره باز ميگذاريم تا اگر پژوهشهاي ديگر درباره
فروهر با سر و كلاه و جامه انجام شده است، در ماهنامه به چاپ رسانيم .
-
در عربي بدان احساسات و ادراكات و انفعالات گويند. دركارنامه اردشير بابكان
آن جا كه اردشير نگهبانان بت كرم را بيهوش ميكند چنين آمده است: ... اردشير
پيش از آن، بت پرستان و كارفرمايان را به چاشت، مست و بي بوي كرده و خود با
رهيكان (بندگان) خويش به پيش كرم شد ... در يادگار بزرگمهر بندهاي ١٢ تا ٥٦
برخي از نيروهاي ديگر همراه بوي و فروهر آمده است: خرد، هوش خيم (خصلت،
فطرت، در واژه دژخيم هنوز زنده است )، خوي، خرسندي، اميد، دين، بوي و فروهر
.
-
وير: حافظه، از فردوسي است در نبرد رستم و سهراب، آن جا كه سهراب نام رستم
را ميپرسد:
بپرسيد
نامش ز فرخ هجير / بگفتا كه نامش ندارم به وير